تبليغاتX
If I could just take back time -
The story I never forget
دلم خیلی می خواد یه داستان دیگه رو شروع کنم. قبلی رو هم حیفم میاد که ول کردم ولی اصلا حوصله ش نیست. عین این پیر زنها همه ش دوست دارم ولو شم. یک جوری خوابم می بره که هیچکی فکر نمی کنه هر روز کللللی می خوابم.

دیروز کریسمس بود و اینجا خیلی خلوت بود چون دیگه هیچکس خوابگاه نمونده بود. خیلی هم برف بارید و روزش هم حتی بارید که می گن اینها اعتقاد دارن که خوش یمنه. کلی هم فیلم دیدم این مدت. یعنی هر چی دستم می رسید دانلود می کردم.

امروز هم boxing day بود که مثلا حراج شده بود همه چی. ولی در واقع عین روزهای قبل بود. همین هفته آخر همه قیمتها همینها بود. تازه فرقش این بود که بیشتر سایزها نیست و نابود شده بود. انقدر هم شلوغ بود که من فشارم افتاد پایین خیلی افتضاح و مجبور شدم روی یه میزی وسط فروشگاهها بخوابم. یعنی تا دراز نکشم حالم خوب نمی شه. همه چیزو تار می دیدم. خیلی بد بود.

بعد برای همه مغازه ها کلی صف بود و اصلا چیز خاصی هم نبود نمی دونم اینها چقدر خرید می کنن که انقدر ذوق دارن و کلی تو صف وای میستن.

خلاصه اینکه جای اینکه خرید کنم همه ش یاد همه می افتادم. فلان چیز رو فلانی اگه بود خوشش میومد. اوا این رنگ رو فلانی دوست داره و اون مدل رو بهمانی بود می خرید و از این فکرها. بعد همه ش جدیدا یاد ونک و آرین می افتم. که می رفتم نگاه می کردم و دوست داشتم. یه موقعهایی که حوصله م سر می رفت و قاطی می کردم پیاده می رفتم آرین. یا می رفتم آرایشگاهه یه لاک خوشگل می زدم دلم باز می شد. الان که هیچی. البته خودم برای خودم لاک خوشرنگ گرفتم یه دونه که می زنم ولی همونشم یادم می افته که مامان بزرگم این رنگی دوست داشت و کلی می رم تو فکر.

اصلا کافیه کسی به من زنگ بزنه و صداش یکم ناراحت باشه. یا خسته باشه. داغون می شه اون روز من. همه ش هم عذاب وجدان دارم که جای همه می رم بیرون و اونها اینطوری تفریح ندارن. حالا منم شاید ندارم ولی خب بالاخره قابلیتش وجود داره.

تازه یه کتاب هم مریم نوشته که هی شبها می خونم. البته با سرعت لاکپشتی که من در کتاب خوندن دارم.بعد خوشم میاد که یاد مدرسه م می افتم وقتی می خونم. انقدرم ملوس توصیف می کنه همه چیزو قشنگ غرق می شم. اینجا کلی کتابها گرونن. البته کلی هم خوشگلن هی می رم توی chapters و اینها نگاه می کنم ولی باز نمی خرم که. فقط یه چیزهای ریز میزه بیخود می گیرم. که بعدش هم کلی به خودم می گم بچه آدم باش بزرگ شو اینها چیه می خری؟

آهنگ خوبم که اصلا کشف نمی کنم از بس که دیگه دانلود نمی کنم. هر چی هم که بیرون می شنوم از همین آهنگهای تندیه که درون شکافی نمی کنه آدمو. یادش بخیر که یه زمانی آهنگها عین زندگی آدم بودن آدم صد بار گوش می کرد و می رفت تو فکر و رویا.

تازه آهنگ ایرانی هم که گوش می دم یه مدلی می شم. فرض کن آدم اشکش بیاد با "بلا" ی اندی. یعنی آخرشه ها. اصلا جنبه ندارم.

خلاااااصه ... همینطوری دلم خواست یه چی بنویسم برای خالی نبودن عریضه. هه ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:32  توسط Judy |